المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

151

التنبيه والإشراف ( فارسي )

بروزگار رشيد بود . آنگاه رينى با رشيد صلح كرد و براى او باج فرستاد و نقفور اين را دستاويز كرد و از كسان ديگر كمك گرفت تا رينى خلع شد و پادشاهى را از او بگرفت و اين بسال يكصد و هفتاد و هشتم بود . رينى بهنگام خلع با الياطس رئيس ديوان خراج خود در قصرى كه در قسطنطنيه به پا كرده بود و هم اكنون بنام ابتار معروفست بسر ميبرد . وى مردى مدبر و صاحب رأى و كاردان بود . در اين قصر بندرى بود و زنجيرى بر دهانه آن بود و فرستادگان عرب وقتى براى مبادله اسيران ميآمدند در آنجا فرود ميآمدند . سى و هشتم ، نقفور پسر استبراق ، در ايام رشيد هفت سال و سه ماه پادشاهى كرد و در آغاز خلافت امين درگذشت . گويند وى از اعقاب جفنه و از قبيلهء غسان بود كه پدرانش نصرانى شده بودند . و بقولى وى از اعقاب نصرانىشدگان اياد بود كه بدوران خلافت عمر بن خطاب رضى الله عنه از ديار جزيره بسرزمين روم رفته بودند . نقفور براى پسرش استبراق بعنوان پادشاهى پس از خودش بيعت گرفت و اين ميان ملوك سابق روم معمول نبود و فرمانهاى او بعنوان « از نقفور و استبراق دو پادشاه روم » صادر ميشد . ملوك روم پيش از او و نيز ملوك ايران بعللى كه در كتابهاى ديگر گفته‌ايم ريش ميتراشيدند و نقفور اين را نپسنديد و گفت اين تغيير دادن خلقت خدا سبحانه است . وى پيش از آنكه پادشاه شود رئيس ديوان خراج بود . ملوك روم در نامه‌هاى خود مينوشتند . « از فلانى پادشاه نصرانيت » و نقفور اين را تغيير داد و بجاى آن « پادشاه روم » نوشت . ميگفت « اين دروغ است من پادشاه نصرانيت نيستم و پادشاهان دروغ نگويند » . و هم او به روميان كه عربان ساراقينوس ميناميدند اعتراض ميكرد . معنى اين كلمه « بندگان ساره » است و اين را بعنوان تحقير هاجر و پسرش اسماعيل كه كنيز ساره بوده است ميگفتند .